در کوچه باغهای نیشابور PDF Ù در

در کوچه باغهای نیشابور Popular Book, در کوچه باغهای نیشابور By محمدرضا شفیعی کدکنی This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book در کوچه باغهای نیشابور, essay by محمدرضا شفیعی کدکنی Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you


10 thoughts on “در کوچه باغهای نیشابور

  1. says:

    Dar Kouche-bagh-haye Nishabour, Mohammad-Reza Shafiei Kadkani
    Mohammad Reza Shafiei Kadkani (born 1939) is a Persian writer, poet, literary critic, editor, and translator. Kadkani was born in Nishapur, Razavi Khorasan.
    تاریخ نخستین خوانش: یکی از روزهای ماه سپتامبر سال 1976 میل


  2. says:

    یک شاهکار به تمام معنا


    description
    در آینه، دوباره نمایان شد
    با ابر ِ گیسوانش در باد
    باز آن سرود سر


  3. says:

    هيچ می‌دانی چرا، چون موج،
    در گريز از خويشتن، پيوسته می‌كاهم؟
    -زان كه بر اين پردۀ تاريك،
    اين خاموشیِ نزديك،
    آن‌چه می‌خواهم نمی‌بينم،
    و آن‌چه می‌بينم نمی‌خواهم.


  4. says:

    حسرت نبرم به خواب آن مرداب
    کآرام درون دشت شب خفته ست
    دریایم و نیست باکم از طوفان
    دریا همه شب خوابش آشفته ست
    ...


  5. says:

    شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟
    شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟
    ...


  6. says:

    شعرهاش بوی شعرهای سعدی و فردوسی رو میداد.سبک محکم و زیبایی بود
    شهر خاموش من! آن روح بهارانت کو؟
    شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟
    -----
    هیچ می دانی چرا،چون موج،در گریز از خویشتن ،پیوسته می کاهم ؟
    زان ب


  7. says:

    جانا سخن از زبانِ ما می‌گویی:


    ،هیچ می‌دانی چرا، چون موج
    در گریز از خویشتن پیوسته می‌کاهم؟

    ،زانکه بر این پردهٔ تاریک-
    ،این خاموشیِ نزدیک

    ،آن‌چه می‌خواهم نمی‌بینم
    وآن‌چه می


  8. says:

    اینجا نه شادی است نه غم نه عزا
    نه سرور
    دستارک سپیدش را
    در جویبار باد پلشتی
    می شوید
    دزدان رستگاری
    پاییز های روح
    سبزینه و طراوت هر باغ و بوته را
    در غارت شبانه ی خود
    پاک می برند
    اکنون
    کا


  9. says:


    حسرت نبرم به خواب آن مرداب
    کآرام درون دشت شب خفته ست
    دریایم و نیست باکم ازطوفان
    دریا همه عمر خوابش آشفته ست


  10. says:

    می خواهم
    در مزرع ستاره زنم شخم
    و بذرهای صاعقه را یک یک
    با دست‌های خویش بپاشم
    وقتی حضور خود را دریافتم
    دیدم تمام جاده‌ها از من
    آغاز می‌شود
    ------------
    در این زمانه عسرت
    به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
    ک


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Back To Top